قرار همیشه

این عصر از پشت باجه تلفنی آمده

به گوشیهای دست تو                  بالا رفته

در سبیلهای مرد با امضای الکترونیکی

کنار کوهی که از فاتحه رفته بود سرازیر

با شلواری از کردستان به دامن مرد

تاساعت هشت و نیمی که قرار همیشه در ذهن جاده بود.

هر تماسی که به این راه می نشست

تا بالای کوه برادرم را پشه ای میکرد

برای دستهای همسایه که زنانه ترین نگاه در قالب جاده بود.

زوم میشد به صخره ای از سنگ

به روی موتور سیکلتها که از پشت باجه این عصر آمده بودند

بی تلفن

بی اینکه کسی بداند

ساعت ١٢

پشت آخرین عکسی از مجتبی افتاده بود.

همه یک وقتهایی به خدا شک کرده بودند

نکند دستی پشت پرده فرشته ای باشد

در اداره ای از اطلاعات

که خدا را پشت صدای حسن کنترل کند

که صدایمان نباید برسد

به لبه این تیغ

وگرنه چقدر آسان بود که

همه یک روز گم بشویم کنار خودمان

کنار کوهی که از فاتحه آمده بود سرازیر

برای دست زن که نگران زخم خودش نیست.

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفاق شوهاني

دوست دارم همیشه اینچنین شعرهایی باشد که بخوانم و باز هم بخوانم. از دعوت شما بسیار ممنونم.

فداغ نيوز

آخرين خبرهارادرفداغ نيوزدنبال كنيد تولدنوزادي درفداغ بادودندان حتمابخوانيد

فداغ نيوز

آخرين خبرهارادرفداغ نيوزدنبال كنيد تولدنوزادي درفداغ بادودندان حتمابخوانيد

مطهره جمالی

من شبها کنار جوجه تیغی می خوابم! منتظر حضور شما می مانم! بااحترام[گل]

فداغ نيوز

سلام دوست من من شمارالينك كردم ولي منولينك نكرديد لطفا منو لينك كنيد

حاشیه

معذرت مي خواهم از پليس ها چيزي از اين شعر اگر دستگيرشان نمي شود حقيقتش راکه بخواهيد مي ترسم مي ترسم حقيقت پشت درهايي كه دستگيره ندارند بترسد و من تا آخر عمرم شاعري بمانم با نام مستعار

اسفندیارپور

salami be atre baran webloge delneshinidarid be mozoohate khasi tavajoh mikonid khoshhal misham be man ham sar bezanid